در تبلیغ غذای "تاس کباب" میتونم بگم:
ترکیبی از بهترین طعم ها
لذیذ
سالم
مقوی برای کودکان در سن رشد البته از نوع همه چیز خوار ( مثل فندق ما )
انتخاب خانم های پرمشغله
گزینه ی اول آشپزی برای خانم های تنبل
مناسب برای همه ی خانم ها و آقایان مجرد و دانشجویی که خودشون آشپزی میکنند و مشکلی با پیاز و سبزیجات پخته ندارند.
شارمین جان عزیزم به درد شما نمیخوره!


پ.ن: تنبل بانو امروز تاس کباب پخته. البته من معمولا با مرغ میپزم. مامانم همیشه با گوشت قرمز
آخی یادم اومد عموم(
) بهم میگفت "تنبل بانو"...
وقتی سریال در حال پخش میبینم، اینستاگرام مثل میدون مین گذاری شده س برام!!!
خب لامصبا بگذارید سریال دو دقیقه از انتشارش بگذره، بعد تیکه تیکه بزنید سر در پستاتون!!!
حالا میزنی توی پستات بزن، اون تیتر درشت چند رنگ چیه میزنی ؟!!! "دختره میخواد از کوه پرت بشه ببین پسری که عاشقشه چطور جونش رو فداش میکنه!!!!؟"مثلا!
حالا یکی مثل منه...یک عده هم دیدم همش توی کامنتا مینویسن اگر سد اندینگه نبینیم؟ توروخخخخخدا یکی بگه پایانش هپیه یا غمگینه؟؟؟
خب دیگه پایانش رو بدونی حس دیدنت نمیپره؟!!!
خونه مامان مهرداد که میریم، گاهی پسر کوچولوی همسایه شون رو توی حیاط میدیدیم. خیلییی دلش میخواست با فندق بازی کنه. ماه رمضون چند بار شد که دم افطار میرفتیم یک خوراکی کوچیکی چیزی می بردیم واسه مامان اینا ولی داخل خونه نمیرفتیم (واسه قضیه کرونا که توی پیک هم بودیم)... یک روز پسر کوچولو توی حیاط بود و انگار میخواستن برن جایی. گفت من امروز دارم میرم جایی، میمونید تا من برگردم با فندق بازی کنم؟ گفتم عزیزم ما هم نمیمونیم. میخوایم بریم خونه مون الان. گفت پس برای چی اومدین؟!!!!!!
(خیلی شاکی و با تعجب این جمله رو گفت)
حالا این مدت یکی دو باری خونه مامان بودیم خودش اومده در زده اومده توی خونه. از لحظه ای که وارد میشه هم کل خونه رو ملک آبا و اجدادیش میدونه. همه جا میچرخه بازی میکنه. یکم پر سر و صدا هست اما بچه خوبیه. تا وقتی ما نریم خونه مون هم برنمیگرده خونه شون. حدودا 6 سالشه.
چند بار اصرار اصرار که فندق هم بیاد خونه ی ما. من اسباب بازیهام رو بهش نشون بدم و اونجا کلیی وسیله هست بازی کنیم. خب ما فندق رو راستش تا حالا جایی نفرستادیم و خودمون هم که نمیشه بریم نظارت کنیم و اینکه گفتیم براش تبدیل به یک عادت نشه گفتیم نه همینجا بازی کنید . باز یکدفعه دیگه فندق میاد.
بالاخره چند روز پیش خونه مامان مهرداد بودیم، این پسر کوچولو اومد و کلییی بازی کردن بعد باز اصرار که فندق هم بیاد خونه مون. حالا فندق خب طفلک نصف سن اونو داره . خووووووب بازی میکنه ولی دیگه خسته بشه تعارف نداره. میشینه سر جاش کاری به حضور اون نداره. میگفت مامان بریم خونه مون. دیگه وسایلمون جمع کنیم بریم خونه مون. مهرداد هم به من میگفت من و فندق میمونیم تو برو چند ساعتی خونه کارات رو بکن که بدون فندق راحت باشی و ...
حالا اون پسر همسایه هم در حال اصراره که فندق رو ببره خونه شون. بالاخره مهرداد گفت باشه ربع ساعت میاد خونه شما ولی دیگه اومدیم دنبالش بیاد اینور. کلیی خوشحال شد و گفت باشه. فندق خودش میگفت نه من میخوام برم خونه اما یهو راه افتاد پشت سرش اروم رفت خونه شون. قبلش هم بهش گفتم رفتی اونجا چی میگی؟ گفت میگم "سلام.خوبید سلامتید؟"
من اومدم خونه و نفهمیدم چی شد...
بعد مهرداد میگه بگو پسرت چیکار کرده؟!!! وای قلبم یهو کنده شد . گفتم چی کار کرده؟ گفت بعد از بیست دقیقه ای رفتم در خونه همسایه. پسر کوچولو اومده دم در میگم فندق رو بگو بیاد و ... میگه اونجاست و مامانش اومده دم در میگه بفرمایید... رفتم توی خونه میبینم روی مبل خوابه!!!


بچه مون جایی نرفت نرفت، وقتی هم رفت گرفت خوابید!
فندق نسبت به کلمه خواب از بچگی یک گارد خاصی داره. حالا هم میگه من اونجا نخوابیدم که! من خسته بودم. فقط خسته!!!
بعد نسبت به خونه همسایه هم این حس رو گرفته که من فقط همون یکبار میرم خونه مبین اینا! دیگه نمیرم.(مشکلی نبوده ها! این چون رفته خوابیده اونجا حس میکنه مشکل از اون خونه س!!!) ما هم میگیم باشه عزیزم. اگر دوست نداری نرو...
خب دیگه از قضیه چالش خارج شدیم ولی قرار شد من نظرم رو نسبت به نوع ازدواجم بگم...یعنی به عنوان کسی که همچین تجربه ای داشته...(ازدواج با آشنایی اولیه از طریق فضای مجازی و هم چنین با پسری که از خودش کوچیکتر هست)
دیگه چیزایی که میگم ترتیب نداره. هر چی به ذهنم رسید مینویسم.
1- به نظر من نمیشه بگیم فقط فلان راه برای آشنایی درسته و دیگه روشهایی غیر از اون رو مردود بدونیم. البته که من موافقم که بعضی از روشها بهتر هستند. مثلا اینکه فرد مطمئنی موردی رو معرفی کنه و البته در ادامه کامل اون مورد بررسی بشه و جلسات آشنایی متعدد باشه و اجباری برای پاسخ سریع وجود نداشته باشه به نظر من خیلی خوبه. اما خب گاهی واسه همه اونجوری پیش نمیره .
2- به نظرم سن فرد و از سنش مهمتر خودآگاهی فرد نسبت به علایقش و خواسته هاش خیلی مهمه. اینکه چه آینده ای برای خودش ترسیم کرده مهمه. مثال بزنم...مثلا من از فسقل بچه که بودم دوست داشتم همسرم تحصیل کرده باشه. منظور من اصلا و ابدا این نیستش که اگر کسی تحصیل نکرده یا تحصیلات بالایی نداره آدم خوبی نیست یا من کم میبینمش یا تحصیل نشونه چیز خاصی هست. اصلا و ابدا. اما من ادمی که دانشگاه رفته باشه مدلش علمی طور باشه دوست داشتم همیشه. بخاطر همین از بچگیم از اینجور آدمها دور خودم جمع میکردم و میدونستم که مثلا فلان پسری که بوتیک داره اگر بهترین از هر لحاظ باشه هم یکی از مهمترین ملاکهای منو نداره. پس هیچوقت اجازه نزدیک شدن به همچین کسی نمیدادم . (حالا مثال زدما. کسی دلخور نشه الکی). در ادامه این مطلب اینکه من کلا یک سری ایده آلها داشتم که تقریبا از هیچکدومش نگذشتم. اما ممکنه یک نفر مثلا یهو توی اینستاگرام با یکی آشنا بشه و عاشق بشه و دیگه از هر آنچه دوست داشته بگذره یا بدتر از اون هنوز نمیدونه چی دوست داره ، چی نداره. این نمیشه عیب اشنایی اینترنتی، این میشه مشکلات خود فردی که داره از این فضا برای اشنایی استفاده میکنه.
3- مسلما اینترنت فضایی هستش که شما براحتی نمیتونید و نباید به کسی اعتمادکنید. این روزها مردم با پسر خاله شون ازدواج میکنن معتاد از آب درمیاد (نمونه داشتیم توی دوستان). چه برسه که بخوایم آدم ندیده و نشناخته رو بهش اطمینان کنیم. اما اگر اتفاقی شد و بالاخره با فرد ظاهرا مناسبی آشنا شدیم و از ایده آلهامون هم کوتاه نیومدیم اینجا نقش تحقیق خیلی پررنگ میشه. اگر هم مشکلی نداریم و ندارند از اینکه هر اندازه مطالعه و بررسی و تحقیق کنند و کنیم همه نباید ناراحت بشیم و بشن.
مثلا مامان وبابای مهرداد اومدن دانشگاه. از اموزش، امور فرهنگی، بعد رفتن سراغ استادا. حالا ما یکی دو تا استاد که نداشتیم. ولی مثلا از پنج شش تاشون کلییی پرس و جو کردند. اومده بودن شهر ما از همسایه و جاهایی که فکر میکردن خانواده مارو بشناسند کلییی پرس و جو کردن. پدر من یک روز با رییس ثبت احوال شهرمون که دوستشون بودن پا شدن رفتن شهر محل تولد مهرداد. این اقای رییس قبلا اون منطقه رییس بودن و دوستان زیادی داشتن. حسابی تحقیق کرده بودن که اینها کی هستن، از چه خانواده ای هستن، گذشته شون چیه، چرا از این شهر رفتن؟ خونه شون قبلا کجا بوده،. بعد دونه دونه همسایه های قدیمیشون پرس و جو و تحقیق. بعد دوباره همون شهری که ساکن بودن تحقیق. بعد بابام گفتن که خانواده شون سرشناسن و به خوبی همه ازشون یاد کردن و مهاجرتشون هم واسه امکانات بهتر بوده و دلیل بدی کسی عنوان نکرده. پس خانواده مورد تاییده و حالا خودش... یک دوستی داشتن بابا که گفتن این میتونه خیلی دقیق واسمون تحقیق کنه . (دوست که میگم طرف 20 سال از بابای من کوچیکتره ها شاگردش بودن که دیگه سالهاست دوست موندن و روابط نزدیکی داریم). بعد طرف وقتی بهش گفتن قضیه رو گفت فقط کدملی بدین!!!! من گفتم یا خدا. این دیگه از کجا میخواد تحقیق کنه. چند روز بعد به بابام گفتن پسره بیرونش و روابطش و پیشینه ش و دور و بریاش پاک پاک. خیالتون راحت. دیگه اخلاقش رو ولی خودتون باید ارزیابی کنید. داماد دوستمون که دانشجو شریف بود فرستادن خوابگاهشون. جورییییی پرس و جو کرده بود که مهرداد میگفت سر توی هر اتاقی میکردم میگفتن به شاه داماد!
جلساتی که خانواده اونا با من و خانواده من با مهرداد حرف زدن هم که دیگه نگم بهتره. پس حالا هر جور اشنا شدین شدین، اما حداقل بخاطر آینده هم که شده مدتی امون بدین درست تحقیق کنید. بعضی ها چه در ازدواج سنتی چه مدلهای غیرسنتی کلا هولن. میخوان زود تمومش کنند.
4- مورد بعد اینکه حالا اگر تقی به توقی خورد و اینترنتی آشنا شدین و به سلامتی ازدواج کردین، لزومی نداره که نحوه ازدواجتون رو واسه همه توضیح بدین. امیدوارم فکر نکنید که من ادم دروغگویی هستم اما اگر حس کنم لازم نیست چیزی رو به کسی بگم و اون دیگه خیلی اصرار داره واقعیت تحویلش نمیدم. به جز نسیم کسی نمیدونه که من و مهرداد چطوری اشنا شدیم دقیقا. کلی گفتیم معرفی شدیم به هم و تمام.
5- در مورد ازدواج با کوچیکتر از خودتون من هیچچچچچچچچ توصیه ای نمیتونم بکنم. چون مشخصه که فرد تا فرد فرق میکنه. من در مورد خودم به جز همون بار اولی که هیچ شناختی از مهرداد نداشتم و سن هم رو پرسیدیم و گفتم ا. این که کوچیکتره. هیچوقت هیچوقت هیچوقت حتی برای لحظه ای حس نکردم مهرداد از من کوچیکتره. از اونجایی که خیلی توی همه چیز با هم همراهیم نهایتش حس میکنم هم سنیم. راست و حسینی اصلا به سن فکر نمیکنم. موردی پیش نمیاد که بخوام فکر کنم. البته کلییی به شوخی به هم تیکه میندازیما ولی واقعا شوخیه و فقط بین خودمون دوتاست و محض خنده س و هیچکدوم ابدا منظور بدی پشتش نداریم. مثلا یهو دو تا مون با هم میریم آشپزخونه. سر آب سرد کن. بعد مهرداد زودتر لیوانش رو پر میکنه و میگم مهرداد من خیلی تشنمه. میگه آب از کوچیکتره!!!
اما یک موردی رو در نظر داشته باشید. اونی که از شما کوچیکتر هستش و روی پول هم بزرگ نشده خب مسلما بنده خدا تاز کم کم داره تلاش میکنه. توی این اوضاعی که خودتون میبینید طول میکشه بتونه خیلی چیزا داشته باشه. اگر به مادیات خیلی اهمیت میدین این گزینه کوچیکتر رو رها کنید. مثلا من یکی از دوستای صمیمیم کلیییییییییییییی خواستگار داشت. همه مدل. یکبار وقتی حدودا 27-26 سالش بود به من گفت من دیگه از این به بعد نمیخوام با سن پایین ازدواج کنم (حالا منظورش کوچیکتر از خودش نبودا. منظورش هم سن و یکی دو سال بزرگتر بود). گفت من دیگه نمیتونم انرژی بذارم و کلیی صبر کنم تا خونه دار بشیم و ماشین بخریم و ...و بالاخره چند سال بعدش با یک آقایی که 7 سال از خودش بزرگتر بود و خونه و ماشین و شغل خوب داشت ازدواج کرد. اما من اساسا اینجوری نبودم و نیستم. من از اینکه آروم آروم تلاش کنم ناراحت نمیشم. من اینکه علایقمون و خواسته هامون به هم شبیه باشه و حسابی توی سر و کله هم بزنیم مدام و یک موجود فان و شیطون دور و برم باشه برام با ارزش تره. حالا اگر رفاه هم باشه عالیه ها. کی بدش میاد. اما هدفم اون نبوده. ما وقتی ازدواج کردیم تازه مهرداد دکترا قبول شد و طفلک همه جور فعالیتی انجام میداد و منم مدتی بعد رفتم سر کار و حتی خرج خونه مون تا مدتی فقط با حقوق من بود . چون مهرداد مثلا چند ماهی یکبار حقوق میگرفت (حق التدریسی درس میداد یا با موسسات همکاری میکرد یا پروژه برمیداشتن). ولی این برای من اصلا باعث ناراحتی نبوده و نیست.
6- اگر روی ظاهرتون حساس هستید و میخواید خودتون رو عذاب بدین اصلا با کوچیکتر از خودتون ازدواج نکنید. مثال ... من و مهرداد وقتی کنار همیم ابدا کسی فکر نمیکنه که من دو سال بزرگتر باشم. همه فکر میکنن مهرداد چندیننننن سال بزرگتره. چون من کلا ریزه میزه و بیبی فیسم. قیافه م به سنم نمیخوره. نه اینکه مهرداد خیلی بزرگ بزنه. خب بعضی ها این تفاوتها توی ظاهرشون مشخصه و یک عمر میخوان اعتماد به نفسشون رو از دست بدن و ناراحت باشن. خب چه کاریه آخه. اول این چیزا رو واسه خودتون حل کنید. آینده هم دیگه خدا خودش کمک میکنه. از لحاظ بچه و مسائل این مدلی هم باید از اول سنگاتون رو وابکنید.(البته به نظرم در هر سنی باید سنگاتون رو وا بکنید ). چون این یک مورد طبیعیه که بالاخره خانم ها زودتر از آقایون توانایی باروری رو از دست میدن.
براتون دنیا دنیا عشق آرزو میکنم. 
بچه ها سلام . در رابطه با موضوع زیر، هر کی اطلاعاتی داره لطفا واسم کامنت بگذاره . ممنون میشم.
آیا "بیان" برنامه ای برای بک آپ گرفتن از مطالب داره؟
کسی که تجربه استفاده از بیان یا سرویسهای وبلاگی مختلف رو داره ممکنه به من بگه کدومش بهتره؟
من مدتیه توی ذهنم میخوام کوچ کنم و برم به بیان. اما نمیدونم کار درستی هست یا نه.
زمانی که پرشین بلاگ داغون شد الحمدلله من از نوشته هام بک آپ داشتم و واقعا چیزی رو از دست ندادم . بماند که دوستام رو گم کردم و هنوز به بعضیهاشون فکر میکنم ...
خلاصه اگر موردی دارید که فکر میکنید به من کمک میکنه ممنون میشم بگید.