امروز یک فیلمی دیدم از یکی از بازی های فندق در مسابقات شطرنجی که چند وقتی یکبار در شهر برگزار میشه. با همون قیافه خنگولش و حداقل در ظاهر خیلییی ریلکس بازی میکرد... با اینکه هیچی هیچی از شطرنج نمیدونم اما کل بازی رو که خیلی هم طول کشید نگاه کردم. بهش گفتم مامانی خیلیییی هم چیز میز بلد هستیا!!! مسابقه رو برد و اون آخر یک لبخند قشنگی زد و دستش رو دراز کرد و با حریفش دست داد...
خیلییی رها بازی میکرد. نمیدونم چون حس میکرد میبره اینجوری بود یا تسلط داشت اینجوری بود ...جالب بود برام. احتمالا این خیلی خوبه که هیچی از بازی نمیفهمیدم وگرنه شاید استرس میگرفتم. البته بد هم هست چون در جریان بودن باعث میشه آدم لذت بیشتری ببره.
مامان و بابای این کشتی گیرها و فوتبالیستها و ورزشکاران حرفه ای بودن هم سخته ها!!!!!!
فعلا فقط یک حریف جدی داره که در دو مسابقه قبلی نتونسته شکستش بده و دوم شده. ۱۴ سالش هست و سطح بالایی داره...
این بچه هر کی یکم سبزه باشه، میگه سیاه پوسته!!!!! اسم همین رقیبش باربد هست. میگفت باربد سیاه پوسته!
تو همین فیلم باربد رو هم بهم نشون داد. گفتم مامان سیاه پوست که نیست!
گفت: چرا، ببین یکم خاکستریه!!!!!!!!!
امان از دست این بچه
با دوست پسر سابق در یک موقعیت نامناسب بودیم. البته اینجوری که من تو یک اتاقی بودم و یهو حس کردم یکی آمار ما رو داده و به دوست پسر سابق علامت دادم نیاد جلوتر و بره...
بعد خودم خیلی طبیعی سعی کردم وسایل و کیف و ...رو جمع و جور کنم و زدم بیرون.
بعد تو همین موقعیت فعلی بودم و از دوستان نزدیکم میشنیدم که اسممون رو تو اینترنت و خبرها زدند و ظاهراً فیلمی هم از ما منتشر شده. خبرها رو چک کردم و دیدم مثلا نوشته غ. غزلیان!!!!!!!یعنی فامیلیم رو کامل نوشته اما اسمم رو فقط با حرف اول...و دوست پسرش که از سال چند دوست هستند و کلیییی ماجرا در مورد من و اون و ما و...
به نزدیک ترین دوستم گفتم فیلم رو دیدی خیلییی معلوم بود ما هستیم؟ گفت از دوره ولی کسی که بشناسه متوجه میشه!!!
رفتم تو اینترنت سرچ کردم فیلم لو رفته فلانی در حمام!!!!!!!!!!
واااایییی یعنی یک جایی که فهمیدم خوابه نفس راحت کشیدم...البته خوابم هم از این مدلهای چند لایه بود یعنی فهمیدم خوابه اما در لایه بعدی خوابم بودم و همچنان بیدار نبودم و باز لایه بعدی...
حتی تو همون خوابم هم قضیه حمام صحت نداشت و انگار شایعه شده بود و بیشتر فضای باز بود و...
از اون خوابها بود که ذره ذره ش رو حس میکنی و خیلییی واقعیه. کلمات و جزئیات زیادی ازش یادم موند. البته مسلما مثل خیلییی از خوابها فراموش میشه.