نقی و مهرداد

مهرداد از مسابقه فوتبال برگشته بود، ورودش همزمان شد با بیدار شدن فندق و با همون لباس فوتبال و تیمشون هم وارد خونه شده بود و داشتیم ذوق میکردیم و نشد فوری بپرسم که نتیجه بازی چی شد و بردین یا باختین!

چند لحظه ای گذشت و صبحانه فندق رو آوردم و تا اومدم دهنم رو باز کنم و بپرسم مسابقه چی شد، یهو مهرداد گفت:« زن من داره ظرفا ره می‌شوره! پسر من صبحانه ش ره میخوره! آبگوشت روی اجاقه، زن من همه چیز ر عادی جلوه میده! من باختم، بدم باختم...»


از همون کلمه ی زن من که گفت من به چند پاره تقسیم شدم از خنده...

کلا از هر چیزی واسه مسخره بازی استفاده می‌کنه! وسط استندآپ زندگی میکنیم!!!

عاشقشم...

نظرات 1 + ارسال نظر
نگار جمعه 13 اسفند 1400 ساعت 15:48

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد