مهرداد از مسابقه فوتبال برگشته بود، ورودش همزمان شد با بیدار شدن فندق و با همون لباس فوتبال و تیمشون هم وارد خونه شده بود و داشتیم ذوق میکردیم و نشد فوری بپرسم که نتیجه بازی چی شد و بردین یا باختین!
چند لحظه ای گذشت و صبحانه فندق رو آوردم و تا اومدم دهنم رو باز کنم و بپرسم مسابقه چی شد، یهو مهرداد گفت:« زن من داره ظرفا ره میشوره! پسر من صبحانه ش ره میخوره! آبگوشت روی اجاقه، زن من همه چیز ر عادی جلوه میده! من باختم، بدم باختم...»
از همون کلمه ی زن من که گفت من به چند پاره تقسیم شدم از خنده...
کلا از هر چیزی واسه مسخره بازی استفاده میکنه! وسط استندآپ زندگی میکنیم!!!
عاشقشم...