این بار نه!

من اصلا به هیچ کس نمیگم رای بده یا رای نده!

اتفاقا واسه اونهایی که هنوز شور و شوقی دارند و دنبال بحثهای انتخابات و رای هستن خیلی خوشحالم. بین خودمون باشه... حتی بهشون حسادت میکنم.

من چند سال هستش که با خودم این جمله رو تکرار میکنم:"خوش به حال اونهایی که هنوز به جناح و تفکری که طرفدارش هستن امید دارن!"

من مدتهاست که به این نتیجه رسیدم که هیچ کس به فکر مردم و این خاک نیست. اگر هم هست راه کمک رو بلد نیست!

الان هم بین این همه جنجال که رای بدین و هرکس رای بده فلانه و هر کس رای نده فلانه... میگم که من شاید برم واسه رای دادن. اما فقط میرم واسه مهر...واسه اینکه بهمون یاد دادند ما مردمی رو میخوایم که "دو رو" باشند...ما دلمون نمیخواد کسی "خودش" باشه... مردم اگر میخوان نفس بکشن باید مثل ما فکر کنند و اگر فکر نمیکنند باید "ماسک" بزنند...

اگر کسی اینجا رو میخونه که در حال جمع آوری اطلاعات از ماست بهش میگم که ببین داداش یا خواهر! من همه جا سکوت محضم...حتی به پدر و مادرم هم چیزی نمیگم... اما دلم خواست یهو اینجا بنویسم که من دلم نمیخواد به کسی رای بدم... انتخابات مجلس قبلی هم رای باطل دادم...توی برگ رای نوشتم:" من در انتخابات شرکت کردم که آب به آسیاب دشمن نریخته باشم اما متاسفانه هیچ کس را شایسته اعتماد نمیدانم."

اونهایی که حس میکنید هنوز امیدی هست...لطفا حتما رای بدین. خدا میدونه که دلم میخواست منم شور داشتم...حس داشتم...یک روزهایی اینوری، یک روزهایی اونوری...اما بود روزهایی که با عشق و امید شرکت میکردم...اما دیگه نه! اگر عمری باشه حداقل اینبار نه!

نظرات 2 + ارسال نظر
محبوبه چهارشنبه 12 خرداد 1400 ساعت 00:27

میفهمم، چند وقت پیش دل رو به دریا زدم و رفتم آرایشگاه برای بند و ابرو ، یک جوری زیبا از خدا و انرژی مثبت حرف میزد که دلم خواست دوباره با ایمان باشم ، با انرژی مثبت ، مثل اون فکر کنم فکر من سرمنشا همه چیزه و اگه بخوام میشه و نشد نداریم ، حتی دلم برای خود چند سال پیشم تنگ شد ، اما سال نود و هفت وقتی خواهرزاده امیدوار با انرژی مثبتم رو بعد نه ماه صلح با سرطان روده از دست دادم، میگم صلح که چون تا آخرین لحظه ایمان داشت به خوب شدنش، یکهو خالی شدم ، میفهمم این حال غبطه خوردن رو .. امیدوارم صلح ، آرامش ، سلامت برای همه آدم ها جاری باشه تا بتونن مثبت و خوب نگاه کنم و نگاهشون آلوده به تردید نشه!

حس میکنم از یک جایی به بعد در رابطه با هر موضوعی لازمه که آدم خودش بالاخره یک چیزی در درونش تکون بخوره. اینکه بقیه چی میگن و یا چطور فکر و تبلیغ میکنند، بی تاثیر نیست اما از یک جایی، از یک سنی، از یک واقعه ای دیگه آدمها راحت نمیتونن هر چیزی رو بپذیرند... زمان لازمه و البته نور امیدی واقعی ...
در مورد خواهر زاده عزیزتون هم امیدوارم که روحشون شاد باشه و به آرامش و صلحی ابدی و پایدار رسیده باشند

رسیدن سه‌شنبه 11 خرداد 1400 ساعت 12:19

من هم نه و سه چهار سالی میشه که دیگه نههههه.
آدم گاهی امید داره که یه چیزی درست میشه که دچار این شور و هیجان میشه ..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد