صحبت کردن فندق

فندق از حدود هفت ماهگی یا شاید کمی بیشتر با گفتن کلمه ی "آب" صحبت کردن رو شروع کرد...خب به تدریج کلمات مامان و بابا و ... ولی در مجموع پیشرفت چندانی نداشت. یعنی از یک جایی کاملا متوقف شد و هیچ کلمه جدیدی رو نمیگفت. راستش الان یادم نمیاد که چطور باهامون ارتباط میگرفت اما اینو کاملا یادم میاد که منظورش رو میرسوند و کلا مشکلی نداشتیم. فقط چیزهایی که توی فکرش بود و حالت نمایشی در بیرون نداشتن گاهی باعث ناراحتی خودش و ما میشد.

خب ظاهرا هم ما و هم مهرداد اینا زود به حرف اومده بودیم و همه متعجب که چرا فندق مدتهاست متوقفه!!! این از اون مواردیه که مامان باباها باید کاملا آروم باشن و همین که از سلامت بچه شون مطمئن هستن کفایت میکنه و فقط کافیه که با لبخند بگید به شرطی که اینقدررررررررررر حرف بزنه که سرمون بره! منظورم اینه که زیاد در برابر واکنش دیگران به زمان انجام هر کاری توسط بچه تون حساس نباشید که الکی ناراحت بشید. ریلکس. ریلکس.

خب یهو حدود چند ماه پیش یعنی وقتی یکسال و نه ماهش بود اومد توی آشپزخونه و من یادمه داشتم برنج میکشیدم واسه نهار، به بخاری که از قابلمه بیرون میومد اشاره کرد و گفت:"داغ"! شبش رفتیم خونه مامان بزرگ مهرداد ، به بطری دوغ روی میز اشاره کرد و گفت :"دوغ! یا شبهای عزاداری محرم بود میبردیمش سینه زنی و دسته جات رو ببینه یک شب شروع کرد کوبیدن روی یک وسیله ای و گفت :"دبل"؛ یعنی همون طبل!

دیگه روزی چند تا کلمه اضافه شد، تا اینکه الان نزدیک به دو ماهه که کامل جمله میسازه و خیلی سریع چیزایی که بهش میگی رو یاد میگیره و تکرار میکنه!

نظرات 1 + ارسال نظر
مه سو جمعه 2 اسفند 1398 ساعت 00:30

خدا حفظش کنه....چقدر شیرینه.....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد