خب من آخر هفته یک سری مهمون دارم و هی میشورم و میسابم و جمع میکنم و ... البته که کاش میشد هر قسمتی که آماده میکنم تافت بزنم همون جور بمونه!!! امروز از فندق خواهش کردم که لطف کنه و با من همکاری کنه و یهو اسباب بازی یا وسیله ای که دو ساله باهاش بازی نکرده رو از وسط وسایل مرتب شده بیرون نکشه و دو دقیقه بازی کنه و بعد هم رها کنه!!!!!! قول داد همکاری کنه و امیدوارم بتونم اتاقش رو مرتب نگه دارم.
مدتهاست که میدونم این روزهای خاص رو مهمان دارم و بعد از بازگشت از سفر هزار بار جمع و جور کردم. کلا فکر کنم من فقط دارم جمع میکنم حالا خدایی خدایی همهههه کمدها و ...همیشههههههه مرتب منظم و چیده شده س. اما نمیدونم چرا بیرون هیچوقت جمع و جور نمیمونه!!!!! عجیبه.
امروز رفتم یک خونه ی دیگه رو هم آماده سازی کنم. در واقع مهمانها میان شهر ما که برن عروسی فامیلهاشون. جا و مکان و همه چیز هم دارند اما سالهاست که دوست خانوادگی ما هستند و بسیاااااارررر با من راحت هستند و واسه همین میان اینجا و آرایشگر هم انتخاب کردند و قرار شده بیاد خونه واسه آرایش و شینیون. اینجا آماده میشن و میرن حنابندون. روز بعد هم دوباره میان اینجا که آماده بشن و برن عروسی. خیلی خوشحالم اما نگران هم هستم و کمی سر در گم.
خوشحالم چون این مهمانها اینقدرررررر برای من عزیز هستند که انگار عضو خانواده م هستند و اونها هم همین حس رو دارند و حتی از فامیلهاشون با من راحت تر هستند. سالها و بارها ما همیشه بهشون زحمت دادیم و همه جوره هوای ما رو داشتند. از قبل از تولد من، خانواده هامون با هم دوست بودند! بعد از مدتها یک فرصت کوچیک نصیبم شده که یک ذره محبتشون جبران کنم. اما خب نگرانم چون بعضی چیزها قاطی شده!!!!!! این چند روز مدام این ضرب المثل میاد تو ذهنم که « سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی ز در آید»!!!!!!! پنجشنبه که این عزیزان میرسند، جشن شکوفه های فندقه!!!!!!! البته احتمالا تا برسند ما از جشن برگشته باشیم!!! نمیدونم واقعا هیچ چیز معلوم نیست.
بعد از طرفی من برنامهریزی کرده بودم که این مهمانها همه خونه ما باشند و مهرداد رو بفرستم خونه مامانش که شهر شهر زنان باشه و همه راحت و... این وسط یادم اومد که چند نفر از مهمانها مرد هستند و روز اول رو هستند. این شد که باید خونه مامان مهرداد رو هم آماده کنم. خودشون نیستند و خب گردگیری و آماده سازی لازم داره. امروز رفتم یک بخش کار رو انجام دادم اما فردا هم کار داره.
یکم سر اینکه نهار چی درست کنم گیر کردم. روز اول رو فکر کردم که خورشت قیمه بادمجون درست کنم، یک غذای خاص منطقه رو هم از بیرون بگیرم. برنج رو هم صبح بپزم و آماده دم کردن بگذارم که از جشن فندق برگشتیم زیرش رو روشن کنم. مشکلی که پیش نمیاد؟ خراب نمیشه؟ حالا چون تا حالا هیچوقت خونه ما نیومدن فکر کردم این غذا مناسب باشه وگرنه احتمالا بخش خانمها همه تو آماده شدن هستند و احتمالا هر کی هر وقت تونست نهار میخوره. روز دوم رو موندم چیکار کنم. با خودم میگم خب اینها شب عروسی و شام دعوتند بهتره برنج درست نکنم. کتلت به ذهنم رسید که خودم رد کردم چون از اول صبح میان و دوش بگیرن و باز آرایشگر میاد و خونه بوی سرخ کردنی راه نندازم بهتره. سوپ و سالاد الویه هم یک گزینه دیگه س. نمیدونم چیکار کنم...حالا اون بندگان خدا توقعی ندارن ولی خب میگم خوب پذیرایی کنم در عین حال اسراف نشه، معذب هم نشن. واقعا هیچی به ذهنم نمیرسه واسه روز دوم.
سلام غزل
بنظر من الویه چون سرده دل درد میشن
لوبیا پلو بپز، راحت و خوش خوراک
سلام و درود هدیه عزیز.
ممنون بابت نظر شما. مشکلم با پلو اینه که میگم اینها شب عروسی دعوتن و خب حتما برنج جزو شام هست. میگم حداقل نهار رو برنج ندم. اینه که موندم. دل درد هم باید دقت کنم البته
لازانیا
کوفته با پلوی از دیروز مونده
شپردز پای
سلام بر بانو
ممنون از نظر شما .
کوفته خوب بلد نیستم درست کنم.لازانیا هم حواسم نبود. شپردز پای هم سرچ کردم دیدم توی همون مایه هست. بهش فکر میکنم. خیلی ممنونم.