چند وقت پیش که نوبت واکسن بابا شد، من واسشون ثبت نام کردم و پیامکی هم دریافت کردم با این مضمون که شما ثبت نام شدین و صبر کنید تا روز مراجعه رو بهتون اطلاع بدیم. زنگ زدم خونه و گفتم قضیه اینجوریه. بابا گفتن که خب باشه پس منتظر میمونیم پیام بیاد. گرچه همه میگن ما همینطوری رفتیم و زدیم.
ما مثل این آدمهای قانون مدار همینجوری منتظر نشسته بودیم که "دختر معمولی" جان خودمون که وبلاگ مینویسه واسم کامنت گذاشت که منتظر پیامک نباش و مامان من هم منتظر پیامک بوده اما دوستاشون رفتن و زدن.
توی این مورد البته که فکر میکنم واسه شهرهای بزرگ و شلوغ حتما اون قضیه پیامک هستش و منم وقتی میدیدم تلویزیون نشون میده عده ای همینجوری رفتن و شلوغ و هرج و مرج شده میگفتم خب اینجوری درست نیست. اما شهرهای کوچیک که پایگاههای متعددی هم گذاشته بودن واسه واکسیناسیون خلوت بوده و خب باید میگفتن که لازم نیست منتظر باشید. امیدوارم حداقل واسه همه اون دوستانی که شهرهای بزرگ هستند پیامک ارسال شده باشه.
خب ما بلافاصله پس از خوندن کامنت دختر معمولی زنگ زدیم خونه مون و گفتیم انگار قضیه اینجوریه فردا برید واسه واکسن. بابا هم گفتن اتفاقا من امروز از جلوی همین پایگاه واکسیناسیون نزدیک خونه رد میشدم دیدم هیچکس نیست. گفتم برم یک سوالی بپرسم. کلی هم تحویل گرفتن و گفتن زمان واکسیناسیون صبحمون تموم شده. عصر یا فردا صبح تشریف بیارید.خلاصه بابا گفتن من دیگه صبح فردا میرم به امید خدا.
تلفن که قطع شد افتادم توی این فکر که به بابا بگم بعضی واکسن ها عوارض دادن یا نگم!!! هی با خودم کلنجار رفتم و هی گفتم بی خیال. اما باز دلم طاقت نیاورد گفتم بگذار حداقل بگم. شاید حق انتخابی باشه و حداقل اون یکی که میگن عوارضی داده نزنن.!!!
زنگ زدم و کامل توضیح دادم قضیه رو. خلاصه ی چیزی که گفتم این بود که من کامل به همه ی این واکسن ها و اثرشون ایمان دارم. همه ی این واکسن ها خوب هستن. ایرانی هم بیاد (اگر قاطی مسائل سیاسی و منافع اقتصادی نکرده باشنش) عالیه و من خودم با افتخار میزنم. اما بین این واکسنهایی که توی ایران هست، آسترازنکا کمی عوارض ایجاد کرده. نه تنها توی ایران بلکه توی کشورهای دیگه. البته که این عوارض هم برای سن زیر 40 سال و بیشتر هم در خانم ها بوده و باز همین هم احتمالش بسیاااااااااااااااااااااار اندک بوده و اگر افراد تا مدتی بعد از تزریق واکسن مواظب علائمی که دارند باشند و اگر موردی دیدند زود مراجعه کنند، همین هم هیچچچچچچچ خطری نداره. اما کاش اگر آسترازنکا بود چند روزی صبر کنید شاید سینوفارم بیاد. (چون شنیده بودم هر چند روز یک مدل میاد و میزنند).
من کلا حرفهام خیلی قبوله توی خونه. مخصوصا بابام حرفم رو میپذیره معمولا توی موارد مختلف. هزااااار بار هم تاکید کردم که بخدا من خودم با اینکه زیر 40 سالم و خانم هم هستم همین آسترازنکا باشه فورا میزنم. پس نمیگم بده . فقط دلم نیومد نگم این موارد رو.
توی همون فاصله پیام دادم توی گروه دوستان دبیرستان و گفتم آیا انتخابی وجود داره برای زدن واکسن؟ یکی از بچه ها که ظاهرا توی یکی از درمانگاهها کار میکرد و مسئولیت همین واکسیناسیون رو بر عهده داشت گفت آره میشه. اما خب دیگه نمیدونیم تا کی واکسن هست و تا کی جا مانده ها رو میزنن. اما اجباری نیست که رفتی حتما واکسن بزنی. رفتم توی pv که سلام و خوبی و الان چی میزنید و نگرانیم رو گفتم. دوستم گفت ما تا همین دیروز "سینوفارم" میزدیم. از امروز محموله جدیدی که به ما تحویل دادن آسترازنکا هست. بعد حالا میخواست محبت کنه گفت آخ اگر گفته بودی اصلا بابا میومدن من خودم بهشون واکسن میزدم. سینوفارم هم داشتیم...
عصرشد بابام زنگ زدن که من باز رفتم همین درمانگاه و اتفاقا دکتر فلانی هم بوده و کلییی تحویل گرفته و هیچکس هم نبوده و کلی خوش آمدید و اینا. گفتم کارت ملیم همراهم نیست. رد میشدم. گفتن اصلا اشکال نداره. بابا پرسیدن واکسنتون چیه گفتن آسترازنکا و بابا گفتن که من فعلا تصمیم گرفتم اگر انتخابی باشه آسترازنکا نزنم. گفت بنده خدا دکتر گفته ما تا همین دیروز سینوفارم میزدیم. محموله امروز آسترازنکا هستش و کلی هم تعریف کرده که اینم خوبه و مال فلان کشوره و ...
آخر بابا گفتن پس من یکم دیگه صبر میکنم . دکتر به بابا گفته بودن که از فردای همون روز هم دیگه این پایگاههای واکسن جمع میشن و واکسیناسیون توی یک مکان متمرکز میشه!!! یعنی کلا هر چی مورد بود توی همون روز رخ داده بود
حالا من کلییی حرص خوردم که اگر به این بندگان خدا نگفته بودم که منتظر پیامک باشید تا الان واکسن زده بودن و همون سینوفارم.
هیچی بازم تاکید کردم که بابا این هم خوبه ها بخدا ولی من نتونستم بهتون نگم. دیگه اما افتاده بود توی ذهن همه مون و بابا گفتن چند روزی صبر میکنم.
از اونور دوستم بهم گفت که ما راستش 180 دوز سینوفارم داشتیم اما از فلان اداره گفتن پس بفرستید. ما 20 تا دوزش رو نگه داشتیم بقیه ش رو پس فرستادیم. گفت من دو روز درمانگاه نیستم و باید برم فلان جا جلسه. اگر برگشتم درمانگاه اینها هنوز موجود بودن زنگ میزنم هم مامان هم بابات بگو بیان بزنن. گفتم مامانم زیر 70 سال هستن. و تاریخ تولدش رو گفتم. گفت به ما شفاهی اعلام کردن که 65 سال به بالا رو بزنید. مشکلی نیست.
خب حالا من افتادم توی عذاب وجدان اینکه بالاخره این یک موقعیت خاصه و ما از این 20 دوز استفاده کنیم حالت پارتی بازی میشه. ما هم آدمهایی که همیشه تلاشمون رو کردیم هیچ جا از هیچ امکانات ویژه ای استفاده نکنیم. با این وجود زنگ زدم و به بابا گفتم.
بماند که پس از دو روز دوستم گفت همونها رو هم فرستادیم اداره و البته حرص میخورد که باید میگذاشتن تموم بشه و ما همش رو استفاده کنیم. اینها رو واسه خودشون میخوان. خب این یک حدسه و منی که خودم وسوسه شدم از اون 20 دوز استفاده کنم واسه پدر و مادرم فعلا بهتره دهنم رو ببندم اینجا!
بماند که ما خوشحال شدیم که دیگه عذاب وجدان استفاده از اون واکسن رو نداریم و یک ذره هم برم آدم باشم. جدا از این قضیه بگم که من این مدت کرونا از فکر مخصوصا بابا دیوونه شدم. بابا وقتی من 7 سالم بود حنجره و تارهای صوتیش رو جراحی کرد و شرایط به گونه ای بود که گفتن حتی ممکنه صداش رو از دست بده. بماند که لطف خدا بیش از اینهاست و ...اما بسیار حساسه. اگر یک سرمای کوچولو میخوره و این سرماخوردگی منجر به سرفه بشه، بابا عملا ماهها درگیره و با کلییی مراقبت اوضاع به حالت طبیعی برمیگرده.
قبل از اینکه دوستم بگه اینها رو نداریم، مامانم که کلییی غر زده که من هنوز نوبتم نشده و نمیام و این هم واکسنی هستش که عمومی نیست و همینم مونده واکسن حروم بزنم در مورد قسمت دومش خیلی مانور نمیدادم چون خودم هم حس خوبی نداشتم اما در مورد اولی به مامان تاکید میکردم که بخدا گفته شفاهی بهمون اعلام شده و هر مراجعه کننده بالای 65 سال داشتیم زدیم.
آخرش دوستم گفت که چند روزی صبر کن اگر محموله واکسن عوض شد بهت خبر میدم. تشکر کردم و خودم هم به بابا گفتم ده روز صبر میکنیم اگر اومد اومد اگر نیومد هم اصلا این حرف منو فراموش کنید.
بابا قرار بود روز بعد از تعطیلات خرداد برن واسه واکسن. همون روز دوستم گفت که دیگه پایگاه رو تعطیل کردند و واکسن کلا نیست!!!
یعنی من اینقدرررر حرص خوردم که نگو.بعد هم دیگه نبود تا اینکه امروز صبح بابا زنگ زدن که رفتن واکسن زدن و اتفاقا همون سینوفارم هم بوده. اما دیگه فقط همون 70 سال به بالا رو میزدند.
دوستم اون سری گفت از اون زمان که گفتن 65 سال به بالا رو بزنید تعداد کسانی که اومدن زیاد شد و واکسن هم دیگه شارژ نشد و این بار میخوان همون به ترتیب جلو برن.
خب من واقعا امروز یک نفسی کشیدم که بابا واکسن سری اول رو زدن. مخصوصا که همش فکر میکردم تقصیر من شده که اینجوری عقب افتاده. مورد بعد هم اینکه هنوز به اون ماجرایی که دوستم گفت 20 دوز واکسن نگه داشتیم، اگر موجود موند مامان و بابات رو بگو بیان بزنم واسشون فکر میکنم و اینکه من قبول کردم. خوشحالم که نبود و نرفتن و نزدن. درست مثل وقتی میخوای گناهی انجام بدی اتفاقاتی میفته که موقعیتش جور نمیشه بعد میگی آخیش...
حالا بگم که با اینکه انجامش ندادیم اما رد عذاب وجدانش مونده واسم. به خودم میگم غزل تو همچین آدمی هستی؟!!!
نباید عذاب وجدانی برای واکسن باشه...بابای من هنوز واکسن نزدن هر دفعه مراجعه کردن گفتن تمام شده بهتون اطلاع میدیم...من اینقدر نگرانشون هستم که خدا میدونه....مخصوصا که خب کار هم میکنن و به ساختمون ها و ادارات مراجعه دارن....امیدوارم زودتر همه واکسن بزنن و البته واکسن کارا باشه.....باز که رفتیم توی قرنطینه دو هفته ای!
اره خب. من فقط دوست نداشتم پروسه از حالت عمومی خارج بشه که الحمدلله نشد و بابا هم مثل بقیه واکسن زدن.
امیدوارم که مامان و بابای شما م زود واکسن بزنند. فکر میکنم همه بیش از اون که نگران خودشون باشن نگران مامان باباهاشون و بزرگان فامیل هستند. امیدمون به خداست. کاری که از دستمون برنمیاد
ببین گلم،اینجوری ببین،هر یه نفر که واکسن بزنه،یه چرخه ضعیف میشه،پس هر کس میتونه باید بزنه .احتمال مرگ کم میشه.بازم ممکنه بیماری رو بگیرن.پس ماسک و احتیاط فراموش نشه. دوست من ۶۵ سالشه.فایزر زد بعلت بیماری.کرونا هم گرفت.بیمارستان هم بستری شد.خدا رو شکر امروز مرخص میشه.
عذاب وجدان برای زدن واکسن نداشته باش.
اره دقیقا درست میگین... حالا منم خب چون شرایط یکم ویژه شد و دوستم میخواست از اون 20 دوز که نگه داشته بودند بزنه حس خوبی نداشتم.
الحمدلله که بابا به همون روال طبیعی واکسن زدن . خدا کنه دیگه دوز دوم هم به موقع بزنن و نخوایم واسه اون استرس بکشیم.
سلام.
خدا رو شکر که بالاخره ختم به خیر شد :)
سلام عزیزم.
آره الحمدلله. ممنون
خوب مبارک باشه واکسن زدن پدر.البته پدرمن که آسترازنکازدزیادعوارضی نداشت ولی مادرمچرا.تازه مااون زمان فکرمیکردیم این ازسینوفارم بهتره.
آره ادم اگه توموقعیتش باشه شایداین فکرروبکنه..بازخداروشکرکه انجامش ندادی.شایداگه ماهم بودیم همین فکرومیکردیم..
ممنون گلی.
خدا پدر و مادر عزیزت رو حفظ کنه
اره الحمدلله نشد. الکی یک حس بد میموند برام
چقدر کامل و قشنگ توضیح میدین. به نظرم میتونین یه رمان نویس خوب هم باشین. من که رمانتون رو میخرم. من هم پدرم واکسن زدند. ما گفتیم نزنن چون خطرناک بود که ایشون بدون اینکه به ما بگن رفتند و زدند. من هم دقیقا مثل شما هستم. هرگز از پارتی و این چیزها استفاده نکردم. اما متاسفانه الان این اعتقادات جوک شده!! یعنی خیلی کمتر از یک هزارم مردم این اعتقاد واقعی رو دارند البته که همه در کلامشون این رو میگن.
عزیزم. مرسی. محبت داری. اصلا همین که گفتی رمانم رو میخری یک دنیا انرژی به من داد
چرا گفتید پدر نزنن؟ دلیلش رو متوجه نشدم.
البته میدونم که نظرات مختلفی در رابطه با واکسن وجود داره. من جزء موافقین واکسن هستم و واقعا بهشون ایمان دارم. اندک خطرات احتمالی در برابر قدرتی که واسه نابودی یا ضعیف کردن بیماری نشون داده واقعا چیزی نیست.
حالا خدایی ما هم همه جا سعی کردیم مثل شما روی پای خودمون بایستیم. با اینکه به قول شما جوک شده باز هم تلاش کردیم واسه مون مهم باشه و آلوده نشیم. خدا میدونه من این دو روز همش میگفتم شاید کار درستی نباشه. البته دوستم تاکید میکرد که خدایی ما قرار بوده همه اینها رو بزنیم و اصلا نباید میگفتن پس بفرستید. اما چون واسه بقیه داشتن آسترازنکا میزدند و همین 20 تا سینوفارم بود من واقعا حس خوبی نداشتم ولی خب دلم هم میخواست مخصوصا بابا ریسک کمتری متوجهشون باشه. شکر که نشد.
سلام عزیزم واقعا اینا رو جدی گفتی ؟ عذاب وجدان گرفتی از واکسنی که کلا واسه ملت خریداری شده ؟
یعنی من تا نقطه آخر فقط یاد اون فردی که افتادم که با رشته غیر مرتبط جای من بنده خدا استخدام کرد خودشو و تا الان می لمبونه . من رفته بودم تهران دستورربکارگیری مو گرفتم من رفتم آزمایش دادم من رفتم هزینه دو بار رفتن به مرکز استان من بودم مخل بکارگیری برام مشخص شد و منتظر دو هفته دیگه برم سر کار
و یک نفر شکم گنده حروم خور با پارتی جای من رفت سر کار
کاش میشد این متنت رو بگذارم جلوی اون بی شرف .
سلام و درود عزیز.
اون مورد شما که متاسفانه تجربه بسیار تلخی بوده و واقعا نمیدونم چطور افرادی به این راحتی میپذیرن که جای دیگران رو اشغال کنند. متاسفم
خب مورد واکسن که گفتم، دوستم در مرکز واکسیناسیونشون داشتن به همه آسترازنکا میزدن و فقط این 20 دوز رو از سینوفارم نگه داشته بودند و خب بالاخره حالت ویژه به من گفت که بگو بابا بیان بزنن و البته که گفت نباید میگفتن پس بفرستیم و باید اجازه میدادن ما همه دوز های سینوفارم رو تمام کنیم و بعد استرازنکا شروع کنیم. اما خب باز ته دلم میگفتم ویژه است و معمولی نیست و دلم راضی راضی نبود. خدا میدونه اگر واسه خودم بود هم نمیپذیرفتم. چون واقعا نگران بابام بودم مخصوصا بخاطر شرایطش دلم رو راضی کردم که خب الحمدلله که خدا خودش خواست و از همون مسیر معمولی همونجوری شد که میخواستیم.
تو گلی غزل گگگگگلللللل
نااااااب
کمیااااابببب
تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی(با ریتم بخون)