خونه که بودم بابا مخلفات کنار غذا رو اماده میکرد.مثلا سالاد یا گوجه و خیار و فلفل دلمه و این جور چیزها.
هر روز سعی میکرد یک جوری اینها رو تزئین کنه.کلا بابا استعداد و توانایی هاش توی طراحی و تزئین اینا خوبه.
دقت کنید که بابام هر روز توی سایت آشپزی و اینستاگرام و این جور چیزها نیست.مامان هم کلا از هفت دولت آزاده تو این جور چیزها.واسه همین کارهاش واقعا به چشم من عالی هستن.
بگذریم که مامان خانوم میزنه تو ذوق بابا. مثلا بابا ته پیاز رو برداشته به عنوان تزیین استفاده کرده مامان میگه: وااااااااااای. نه اینو چرا گذاشتی؟!
یک روز برداشتم چند تا از نمونه کارهای بابا رو گذاشتم اینستا. بعد کلی لایک و کامنت از دوستام گرفتم. بچه ها کامنت دادن و کلیییییییییی قلب فرستادن بعد میگن : غزل این قلب ها واسه بابات هستاااااااااا. یا یکی پیام داده میگه بابات رو از طرف من بوس کن!
دیگه کلی عشق و محبت نثار بابام کردن. منم اینها رو واسه بابام میخوندم لبخند میزد. مامان خانوم با یک قیافه نصف شوخی نصف حسادت اومده میگه : بده ببینم چی گذاشتی اینترنت ؟! چه خبره؟
اخرش هم به بابام گفتم از صبح تا حالا 120 تا لایک خوردی. بابام در حالی که به شکل زیر پوستی شادی میکرد گفت: چه آدمهای بیکاری پیدا میشن!!!
سلام غزل خانوم ...من اومدم اینجا کامنت گذاشتم چند روز پیش مثل اینکه به دستتون نرسیده...نوشته هاتون بوی آرامش میده خیلی دوست داشتم...از لین به بعد همیشه اینجا رو میخونم بهم حس خوبی میده
سلام عزیزم.محبت داری بانو.
من دیدم پیام شما رو.تایید کردم و پاسخ دادم.زیر پست چرا مزیت باید همچین چیزی باشه هستش.
باز هم سپاس.امیدوارم دوستهای خوبی باشیم بانو